دبیرستان فاطمه الزهراء(س)
 

 

 

:گضنفر جان سلام

ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان كفاش براید  مینویسد. بهش گفتم كه این گضنفر ما تا كلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،‌ آروم  آروم بنویس كه پسرم نامه را راحت  بخواند و عقب نماند. 

  وقتی تو  رفتی ما هم از آن خانه اسباب كشی كردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود كه بیشتر اتفاقا توی  10 كیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 كیلومتر اینورتر اسباب كشی كردیم. اینجوری دیگر لازم نیست كه پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاك خانه قبلی را آورده و اینجا نصب كرده كه  دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست .
  همین هفته پیش دو بار بارون اومد.
 اولیش 4 روز طول كشید ،‌دومیش 3 روز
 . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول كشید  
 
گضنفر جان،‌آن كت شلوار نارنجیه كه خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست كنم. آن دكمه فلزی ها پاكت را سنگین میكرد. ولی نگران نباش دكمه ها را جدا كردم  وجداگانه توی كارتن مقوایی برایت  فرستادم. 
 
پدرت هم كه كارش را عوض كرده. میگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم  زیر دستش هستن. از كارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر كار تو بهشت زهرا،‌ چمنهای اونجا رو كوتاه میكنه و شب میاد خونه

ببخشید معطل شدی. جعفر جان  كفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت .

 


خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش
 دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم كه بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی . 
 
راستی حسن آقا هم مرد!
 مرحوم پدرش وصیت كرده بود كه بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلكی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیكند نفس كم آورد و مرد!‌  شرمنده . 
 
همین دیگه .. خبر جدیدی نیست . 
قربانت .. مادرت . 
راستی:‌گضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست كنم، ‌ولی وقتی یادم افتاد كه دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست كرده بودم

 

نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم آذر 1393 توسط مدیر دبیرستان |
مرگ مظلومانه محسن خشخاشی دبیر فیزیک شهرستان بروجرد را به جامعه فرهنگیان و همجنین خانواده داغدار این عزیز از دست رفته تسلیت عرض می نمایم.

نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم آذر 1393 توسط مدیر دبیرستان |

شوریده سری که شرح ایمان می کرد / هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می کرد
با نای بریده نیز بر منبر نی / تفسیر خجسته ای ز قرآن می کرد . . .
شهادت امام حسین(ع) تسلیت باد
.

نوشته شده در تاريخ شنبه دهم آبان 1393 توسط مدیر دبیرستان |
عید سعید قربان بر همه ابراهیمیان زمان مبارک

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 توسط مدیر دبیرستان |
زیر باران حرم گرمی تب می چسبد

و زیارت همه جا آخر شب می چسبد

دست بر سینه به سوی حرمت می آیم

پای بوسی تو در اوج ادب می چسبد

نسل در نسل , شما عادتکم احسانید

بی سبب نیست در این خانه طلب می چسبد

باد می پیچد و هوهوی صدای پرچم...

شب میلاد تو همراه طرب می چسبد

ناخودآگاه کنار حرمت می فهمم

نام داداش تو با اشک به لب می چسبد

طعم سوهان قم و چای نجف , در مشهد

گوشه ی صحن گهرشاد عجب می چسبد

عیدتون مبارک

نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم شهریور 1393 توسط مدیر دبیرستان |
 

افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به چهار دسته تقسیم میشوند:

1 - افرادی که نه جاذبه دارند و نه دافعه 

نه عشق و علاقه و ارادت را بر می‏ انگیزند و نه عداوت و حسادت. در بین مردم راه می‏روند مثل این‏ است که یک سنگ در میان مردم راه برود . این ، یک موجود ساقط و بی‏ اثر است . همچون گوسفندی که نه دوست کسی است و نه دشمن کسی را.


2



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 توسط مدیر دبیرستان |
 

بسم الله الرحمن الرحیم

معروف است که یکی از شاگردان بوعلی سینا به استاد می‏ گفت اگر تو با این فهم و هوش خارق العاده مدعی نبوت شوی مردم به تو می‏گروند و بوعلی‏ سکوت کرد . تا در سفری در فصل زمستان که باهم بودند سحرگاه بوعلی از خواب بیدار شد و شاگرد را بیدار کرد و گفت تشنه ‏ام قدری آب بیاور . شاگرد تعلل کرد و شروع کرد به عذر تراشیدن.

هر چه بوعلی اصرار کرد شاگرد حاضر نشد در آن زمستان سرد بستر گرم را ترک کند . در همین وقت فریاد مؤذن از بالای مأذنه بلند شد که الله اکبر ، اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمدا رسول الله .

بوعلی فرصت را مناسب دید که جواب شاگرد را بدهد گفت تو که مدعی بودی اگر من ادعای پیغمبری کنم مردم ایمان خواهند آورد اکنون ببین فرمان حضوری من به تو که سالها شاگرد من بوده‏ای و از درس من‏ بهره برده‏ای آنقدر نفوذ ندارد که لحظه ‏ای بستر گرم را ترک کنی و آبی به‏ من بدهی . اما این مرد مؤذن پس از چهارصد سال فرمان پیغمبر را اطاعت‏ کرده از بستر گرم خارج شده و رفته بر روی این بلندی و به وحدانیت خدا و رسالت او گواهی می‏دهد . ببین تفاوت ره از کجا است تا به کجا .

آری فیلسوفان شاگرد می‏سازند نه پیرو ، رهبران اجتماعی پیروان متعصب‏ می‏سازند نه انسانهای مهذب ، اقطاب و مشایخ عرفان ارباب تسلیم می‏سازند نه مؤمن مجاهد فعال .

در علی هم خاصیت فیلسوف است و هم خاصیت رهبر انقلابی و هم خاصیت‏ پیر طریقت و هم خاصیتی از نوع خاصیت پیامبران . مکتب او هم مکتب عقل‏ و اندیشه است و هم مکتب ثوره و انقلاب و هم مکتب تسلیم و انضباط و هم‏.مکتب حسن و زیبائی و جذبه و حرکت .

علی علیه السلام پیش از آنکه امام عادل برای دیگران باشد و درباره‏ دیگران به عدل رفتار کند ، خود شخصا موجودی متعادل و متوازن بود . کمالات‏ انسانیت را باهم جمع کرده بود . هم اندیشه‏ای عمیق و دوررس داشت و هم‏ عواطفی رقیق و سرشار . کمال جسم و کمال روح را توأم داشت .

شب ، هنگام‏ عبادت از ماسوی می ‏برید و روز ، در متن اجتماع فعالیت می‏کرد . روزها چشم‏ انسانها مواسات و از خود گذشتگی های او را می‏دید و گوش هایشان پند و اندرزها و گفتارهای حکیمانه اش را می‏ شنید و شب چشم ستارگان اشکهای‏ عابدانه ‏اش را می‏دید و گوش آسمان مناجات های عاشقانه‏ اش را می‏شنید . هم‏ مفتی بود و هم حکیم . هم عارف بود و هم رهبر اجتماعی . هم زاهد بود و هم‏  سرباز . هم قاضی بود و هم کارگر . هم خطیب بود و هم نویسنده .
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 توسط مدیر دبیرستان |
 

تنها اتاقی همیشه مرتبه و همه چیز سر جاش می‌مونه،
كه توش زندگی نكنی!
اگه زندگیت گاهی آشفته میشه وهیچی سر جاش نیست،
بدون هنوز زنده‌ای!
اما اگر همیشه همه چی آرومه و تو چقدر خوشحالی!
یه فكری برای خودت بكن!
*********************************************************
  



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم خرداد 1393 توسط مدیر دبیرستان |
 

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

غنچه از خواب پرید

و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به گل گفت : سلام

جوابی نشنید                              
                                 
خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمد نزدیک

گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید

گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت : سلام

 

گل اگر خار نداشت،

دل اگر بی غم بود،

اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،

زندگی ،عشق، اسارت ،قهر ،آشتی، هم بی معنا می بود

زندگي با همه وسعت خويش ، محفل ساكت غم خوردن نيست

حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست

اضطراب وهوس ديدن و ناديدن نيست

زندگي جنبش و جاري شدن است

زندگي کوشش و راهي شدن است

از تماشاگه آغازحيات تا به جايي كه خدا مي داند.

زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف،

يادمان باشد اگر گل چيديم،

عطر و برگ و گل و خار،

همه همسايه ديوار به ديوار همند

 
نوشته شده در تاريخ جمعه نهم خرداد 1393 توسط مدیر دبیرستان |
چگونه می‌توانم تمام لحظه‌هایی که چون سرو در مقابلم ایستادی و با شور عشقت مرا سیراب کردی جبران کنم جز اینکه بهترین درود‌ها و دعاهای خیرم را بدرقه راهت کنم... روزت فرخنده و شاد باد.

نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 توسط مدیر دبیرستان |
.: Weblog Themes By PayamBlog :.